۱۳۸۶ فروردین ۸, چهارشنبه

آدم وقتی خودش از یه رابطه ای در گذشته های دور فرسنگها فاصله میگیره انتظار نداره که دیگران فراموشش نکرده باشن مخصوصا که بدونی تو غرق روابط ودغدغه های امروزت هستی و اون رابطه هیچ حسی رو درتو بیدار نمیکنه وآدم اصلا با یادآوریش دست و دلش نمیلرزه و ازش فقط یه تجربه که نه تلخه و نه شیرین باقی مونده ، همین و بس
اگه این دوست قدیمی رو توی خیابون یا یه مهمانی کنار پارتنرش( که از قضا خیلی خوب میشناسمش) میدیدم ، سلام و احوالپرسی گرمی میکردیم و چقدر عوض شدی و... وبی تردید اینقدر متعجب نمیشدم که از شنیدن اثرش در روابط امروزم دچار حیرت شدم

بعد از مدتها دوباره موجی از آرامش منوفرا گرفته و تعطیلات عالی بود و هوا بی نظیر و خودم رو به صورت غیرمنتظره ای آرام وخونسرد حس میکردم. مگه میشه آدم این منظره رو ببینه ومسحور نشه

۱۳۸۵ اسفند ۲۸, دوشنبه

سال نومبارک ، پاینده باشید
احتمالا به خاطر جو آخر سال تصمیم گرفتم برای تعدادی از همکارهام عیدی کوچیکی بخرم، دلم میخواست کمی متفاوت باشه و امضا منو داشته باشه خلاصه که رفتم نشر چشمه و یکسری کتاب تحت عنوان تجربه های کوتاه پیدا کردم که داستانهای کوتاهی از نویسنده های مختلف بود، با یه حساب کتاب سر انگشتی کشف کردم!!! که باید به حداقل10 نفرهدیه بدم ، کتاب ها رو خریدم و حتی به جمله ای که میخواستم توی کتابا بنویسم فکر کردم و آخر سر انگاریکهو تمام عطش آدم فرو بشینه تصمیم گرفتم همه رو برای خودم نگه دارم به همین سادگی؟! واین نشانه های اولیه بیماریه کشنده ای هستش که آخر سر حتما منو میکشه شک نکنید
یه گاف گنده هم دادم یا اینکه اساسی این سوپی منو سر کار گذاشته ،بهرحال حقیقت مثل ... خیار تلخه ، داستان از این قراره که من به نظر خودم شماره ماما اینا روگرفتمو سپهر خان هم تلفنوجواب داد منم مثله همیشه بنا گذاشتم به شوخی کردن ،چرا بداخلاقی ، نه بابا بد اخلاق نیستم ، گوشی رو بده به مادرت بابا گوشی رو بده به مادرت من با مرد نامحرم حرف نمیزنم و یکهو وااااای فهمیدم شماره رو اشتباه گرفتم و میدونید جوابم چی بود ، خانم شما با همه همینجوری حرف میزنید ، البته طرف حق داشت واقعا
و در باب توانایی های جوانان غیور ایرانی اینکه میتونن همزمان 7 تا دوست دختر داشته باشن و حتی توی 1 روز با 3 نفرشون توی یه کافه قرار بذارن اونم پشت سر هم ، خودمونیم توانایی حیرت آوری میخواد

۱۳۸۵ اسفند ۲۳, چهارشنبه

حالم از هرچی سرور امداد و ارشاد و کوفت و درد و داکیومنت وسن عوضی و این شرکت و ...هست بهم میخوره ،این چند وقت اونقدر استرس کشیدم که دیگه بریدم، تعطیل تعطیلم
امروز هم که دست کمی از فاجعه نداشت خودم که هیچ، از خستگی و بیخوابی دارم هلاک میشم صبح فقط به خاطر قولی که به سیریوس داده بودم ساعت شش و نیم تک و تنها رفتم بهشت زهرا و قبل از همه رسیدم ، خلاصه که گریه مبسوطی کردم میدونید تنهایی حال غریبی به آدم دست میده اونجا،بعدشم که امان از این بغضی که از صبح تا همین الانم توی گلومه و داره خفه ام میکنه وااااااااااااااااااااااااای یکی به دادم برسه انگار یه دست قوی همش داره قفسه سینه ام رو فشار میده ، له شده از درد
چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد، دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد ز گردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
چو این تبدیلها آمد، نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد، که چون غرق است دردی چون
چه دانم های بسیار است، لیکن من نمی دانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

۱۳۸۵ اسفند ۱۹, شنبه

Man halo halak az 1 rouz kamel khoone tekooni kardan dishab ba 1 mehmoon jaleb rooberoo shodam,fekr nemikonam dar majmoo 4 sa@ ham khooneie ma bood ama khoob haminam kafi bood ke man be tamame ma'aiebe khoonamoon o khodam pey bebaram!avalan khooneie ma 1 kafpoosh hendi kam dare ASAP behtare tahie konim (ke vaghe'an doostam miad ,leza ba in yeki movafegham!)ba'd ham bayad 1 goldoon bekharim az felan maghaze balatar az meydoone vanak ba'desh ham bayad 1 tablooye tarh sholough!!!!!!!!!! be khoonamoon ezafe konim,zeytoon hamoono ziadi toye ab gozashtim ,moohaye man narenji shode va belabelabelabela.
hala beshnavid az mizban mehraboon ke man basham ,vayyyyyyyyy cheghadr moohat khoshgele chera baz nemizarish ,che cheshme khoshgeli ,aj'ab sedaye khooshi ke vaghe'an sedaye khoshi dasht albate &...
hatman midoonid az nazare amsale mehmoone ma mardha ham ke pif albate kenar boyfriendeshoon!
nokteie jaleb ine ke behem kamelan khosh gozasht ,az mehmoonemoon ham khosham oomad ,dokhtar delneshini bood mesle 1000 ta dokhtar dige& in hame eerad az hame chiz zendegimoon to negah aval na tanha narahatam nakard ,ba'es shod ghadr khodamo bishtar bedoonam :D >:) kholase ke in mozoo 1 hes rezaiat shadid behem dad .
alan sa@ 5 A.M hastesh va man ehtemalan az khastegi o kami ham asar mey dishab khabam nemibare va choon aslan dar khodam nemididam ke farsi type konam roo avordam be pingilish ke woooow ,lezat faravani dasht va az hame behtar ine ke mitoonam :D bezaram ya intori =)) ghash ghash bekhandam,rasti manam be in emoticon haye yahoo mohtat!! shodam ha .
VA belakhare tasvib shod eyd bastani norouz ba khanevadeie gerami be hamrah doostan berim safar va ekhshe man khorous ro ham be khodemoon bebarim ,akh joooooon.

۱۳۸۵ اسفند ۱۸, جمعه

من دیگه تضمین نمیکنم که از بی توجهی(بی کادویی) دیگران به خودم در روز 8 مارس نمیرم!! امروز وقتی جهت تهیه هدیه فرهنگی روز زن ماما و لالا رفته بودم بهم یه نوشته دادن در مورد بی هویتی فرزندان ایران زمین که نویسنده رسما ... رو به شقیقه ربط داده بود،خلاصه که از پوچ گرایی و باور و فرهنگ مصرفی و کلی اصرار روی سرزمین پاک ما ایران به چهارشنبه سوری رسید
راستی برای خودم یه کتاب جایزه خریدم جهت روز زن با یه عنوان مهیج و طی یک تصمیم مهیج ترما به خودمون یه هوم تیه تر سونی عیدی دادیم اووووووووه خیلی خوشگله

۱۳۸۵ اسفند ۱۷, پنجشنبه

گاهی وقت ها سکوت همه چیز است
الان دیگه مطمئنم که بیخوابی برای من بیشتر از اینکه باعث نارضایتی باشه یه انتخابه ولی امروز بعد از ظهرمثل یه خرس تنبل با آسودگی فراوانی خوابیدم،معرکه بود
نمیدونم چی شدکه یاد شبی افتادم که برق کل تهران قطع شد از قضا اونشب من ولالا بیرون بودیم ، مردم مثل دیوونه ها رانندگی میکردن و منم مثل همه، اما تاریکی شهر واقعا دیدنی بود
راجع به اولیس میخوندم و اینکه حماسه ادیسه بنیان گذارنوستالژی شده!نوستالژی درزبان یونانی به معنی رنج بردن ناشی از آرزوی ناکام بازگشته و اولیس ، بزرگترین ماجراجوی تمام اعصار، بزرگترین گرفتار نوستالژی هم هست، اما نکته جالب اینه که اولیس بیست سال تمام در آرزوی بازگشته اما وقتی به سرزمینش بر میگرده متوجه میشه جوهره زندگیشو در خارج از سرزمینش پیدا کرده و باید اونو برای مردمش بازگو کنه اماهیچ کس ازش نمیخواد که تعریف کنه چون اون یکی از خودشونه

۱۳۸۵ اسفند ۱۰, پنجشنبه

دلم هوای بهارو کرده و کوچه خیابون های تهرانو شبهای قبل ازعید با گل به گل سبزه و ماهی های قرمز کوچولو وشلوغی و لباس نو خریدن شب عید که البته مدتهاست از سرم افتاده ،بعدشم گوجه سبزو چاغاله بادوم، واااااااااای که چقدر بهار فصل خوشگلیه
الان دلم یه دسته بزرگ بید قرمز میخواد با یه عالم گل شبو ولحظه سال تحویل که همیشه نمیدونم چرا دگرگونم میکنه و چشمامو تر
بعضی ها سر سفره هفت سینشون یه ظرف نون و ماست و یه چراغ نفتی هم میذارن که عمو نوروزوقتی اومد گرسنه ازدر خونشون بیرون نره ،منم فردا پس فرداس که چادرو ببندم کمرمو بیفتم یه جون خونه آخه بابا جون ما آبرو داریم پیش عمو نوروز گیرم اون اصلا به این چیزا نگاهم نکنه