۱۳۸۷ اردیبهشت ۹, دوشنبه

بجز اندکی بیش از اندکی پستی درنهاد ما چه مجوزی برای جسم و روح ما که فرسنگ ها از هم دورند، هست ؟توت فرنگیه نوبر با یاد دوستان تلخ تروشیرین تر میشود؟زبان من حرف که را تکرار میکنند؟دستان من آرزوهای که را برای تو مینویسند؟من کدامینم؟پست بودن سخت که نه ،بسی آسان است

۱۳۸۷ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

امروز میخواستم با سرخوشی مثل هانسل و گرتل هسته های گوجه سبز را در راه پله بریزم که راه را گم نکنم بازهم خاطر تو پریشانم کرد، گوجه سبزها یکباره نشان راه شدند و درپس پرده اشک راه پیدا نبود

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

کاش من هم
...
آب بی فلسفه میخوردم
توت بی دانش میچیدم
...

۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه

یه مدت با نامردی فکر میکردم میشه به یه بچه کوچولو همه چیز رو برعکس یاد داد، مثلا شب برای روز، صورتی به جای سبز و دریا به جای آسمون و...و...امروز وقتی که داشتیم با خان دایی که فقط گیاهجات میخوره درباره قهوه ی بی کافئین- که به قول دوستی نقض غرض هستش- شوخی میکردیم به این نقطه رسیدیم که کافئین چیزی نیست جز فحشی رکیک و من به یاد مانی افتادم که معنی هر کلمه ای رو ندونه فکر میکنه فحشه و مثلا کشف کرده بود که" بی منطق" فحشه و آخر سر یادم افتاد که شیطنت من برای آموزش برعکس کلمات به بچه ها به صورت باادبانه ای در مورد خود من اجرا شده اونم سالها پیش و من آنچنان ایده ای هم نزدم ! رکیک ترین فحش من در سه ،چهار سالگی" نیلوفر" بوده
بچه ها بی نظیراً، دختر کوچولویی رو تصور کنید که به مادربزرگش زنگ میزنه و میگه : این دخترت منو دیوانه کرده(لطفا توجه کنید دیوانه نه حتی دیوونه ) نمیذاره دامن کوتامو بپوشم.واقعا بچه ها عالیاً
بعد از مدتها رخوت ، لختی ، آرامش و یه موزیک که از بس آرومه خودمم به زور میشنومش، پشت کامپیوترم توی شرکت بهم حال خوبی میده.این مدت همواره نگران تحویل داکیومنت نگیوس و سرورهای دی پی آی واف دبلیواس ام وهزار درد و مرض دیگه بودم و الان این سکوت کاری عالیه .میدونم که این وضع لختی بیش نمیپاید اما من هلاک این آرامش بودم بلکه کمی از خستگی هامو از روح و جسمم دور کنم و از خودم رها بشم
اونقدر درگیر خودمو حال خودمم که نمیتونم جز از خودم بنویسم و اینو دوست ندارم اماناگزیر بهش تن دادم
نمیدونم سرانجام من و ما چه خواهد بود؟ گیجم و خودمم نمیدونم چی آرامم میکنه ، ناخوداگاه آرامش رو در هزار کار جدید جستجو میکنم از یوکسیه ملوس و کوچولو تا یوگا و شنا و زبان و کار وام بی ای و ... همه و همه چون نمیدونم چه کنم

۱۳۸۷ فروردین ۱۶, جمعه

عشق کجاست؟ در پس هر نگاه، در پس هر لبخند ، در سیگاری که به قصد لحظه ای فراغت از غم و مرور لحظه های شیرین دود میکنیم؟در گیلاسی که به سلامتی شما میزنیم وبعد در خواهش دستهای ما برای در آغوش کشیدن ؟ درنگاه خسته ی هرروزه؟ درعکس خندان ما با هم روی دیوار؟ در همراهی ؟در تلاش برای ماندن و نرفتن و رفتن و نماندن؟در اشتیاق بزرگ کردن دایره دونفره؟در اطمینان و اعتماد؟عشق اگر هست کجاست؟
دیشب و امروز با مراسم یادبود و گرامیداشت خاطره عموایرج گذشت .غم همه دوستان و آشنایان ازنسل سپهرتا نسل ما و نسل پدران و مادران ما بی حد و بی وصف بود.فقط خوشا به حال عمو ایرج که اینچنین با عشق زندگی کرد
زمان عنصر غریبیه گاهی دیروز آنچنان دوره که هیچ لحظه ایش رو به یاد نداری و گاهی سالی پیش و خاطره ای دور آنچنان زنده است و آدم هر لحظه شودقیق به خاطر میاره انگاری همین ثانیه پیش بوده و شکی ندارم رازاین ماندگاری و فراموشی فقط انتخاب ماست

۱۳۸۷ فروردین ۱۴, چهارشنبه

من قصد دارم امروز ازمعایب خواهرداشتن بگم !!!که گاهی از من به من نزدیکتره وهمیشه بیشتر دوستم بوده تا خواهرکم و همیشه وجدانه منصفانه ام میشه و از من کوچیک تره اما گاهی من این موضوع رو فراموش میکنم و میدونم که جنس ما خیلی شبیه همه انگاری که اون از منه و من از اون ونتاکیدن با اون از هر کسی سخت تره، مخصوصا وقتی ای دی اس ال هم داشته باشه و فن گوگل ریدر باشه برای اینکه بره میدون هروی هم اول نقشه ی مسیر رو توی اینترنت چک کنه یا گوگل کنه که برای بوبولیا- بچه گربه ی مامان بلوتیاش- باید شیر کم لاکتوزبخره مبادا دل درد بگیره
وقتی سوژه های مشابه ای باعث خرسندی دو نفر بشه یا توجهشونو جلب کنه یا ازجملات مشابه ای در لیریکس یه آهنگ محظوظ بشن و هر دو نفرم بلاگ بنویسن ودومی که منصفانه اینجا اولیه ، هی تند تند راجع بهشون پست جدید پابلیش کنه ، خوب حرص اولی که اینجا اشتباهی شده یهو در میاد دیگه .مثلا من کلی پیش خودم گشتم و خاطره های خوبمو با عموایرج به یاد آوردم وبازم این منصفانه همون خاطره ها رو با کلماتی که توی ذهن من بود ، باور کنید همون کلمات نوشته بود. والا به خدا
هزلر خورشید تابان وصف زنهای دردکشیده ی افغانه با نثر زیبای خالد حسینی وترجمه ای سلیس ازخانمها فلانی و بهمانی-آخه من ترجمه ی مهدی غبرایی رو نخوندم-به قول اویوکس هر کتابی که خیلی ازش استقبال میشه الزاما شاهکارادبی نیست ولی حتما ارزش خوندن داره سو خود دانید